این کلماتی رو که بطور واضح اشاره میکنم و میگم کلماتی هست که بیشتر یادمه و البته اینم بگما از حدود 6 ماهگی که شروع کردی به گفتن هجاهای ساده خیلی از اینا رو بطور پراکنده میگفتی .
چند روزیه که بهم میگی ماما (17 ماهگی)..منم میگم جونم..بعد دوتایی میخندیم ..درواقع اولین کلمه معنی داری که میگی و اونو به شخص خطاب میکنی!
کمی بعد هم کلمه به به ...غذا میخوردی بعد از هر قاشق با لذت فراون میگفتی به به و ادم واقعا کیف میکنه!
جیش - آب – پیف پیف – خرخر(با ضمه) –لالالا – و همینطور صدای بعضی از حیونا مثلا هاپ هاپ- بع بع – دی دی (همون جیک جیکه) و میو میو رو هم تا اواخر 17 ماهگی یاد گرفتی...
بعد از اون دیگه کاملا یدا گرفتی بگی بابا...اونقدر هم محکم و با تشدید میگفتی که بابا برات غش میکرد...دیگه تا حدود 20 ماهگی همین تعداد کلمه رو تقریبا میگفتی ...تا اینکه اواخر سال 88 یهو شروع کردی به تقلید ازکلماتی که شنیدی! البته با لهجه خاص خودت...مثلا
دکتر:دودو
بزرگ : اوبو
کوچیک:چوچی
غذا:اذا
آنا: (اسم دختر خاله پروشا)این کلمه رو خیلی دوست داری و کاملا هم صحیح میگی
و بیشتر کلمات دیگه رو هم برای اینکه توی حرف زدن خیلی راحت طلبی (احتمالا به علی رفتی چون توی حرف زذن خیلی صرفه جویی میکنه) فقط به حرف اولش اکتفا میکنی و من با توجه به موقعیتی که درش هستیم باید بفهمم که چی میگی چون خیلی از کلمات هست که حرف اولش مشابه هست !مثلا
بالا: با
باز:با
در: د ( با فتحه)
دست: د (با فتحه)
کلا کلمات ساده مثلا: پا ، چشم ، دل ، خرس ، بد ، خوب ، شورت ، خواب ، رفت و ازاین قبل رو خیلی ساده میگی...
بعضی کلمات رو هم برای خودت مخفف میکنی میگی مثلا:
عاطفه: آتا
مائده: ماما(اینم از اونایی هست که باید طرف باهوش باشه بفهمه چون هم به من هم به مامان بزرگا و بد تر اینکه هر مامان دیگه ای رو هم میگی ماما!)
حمیده:هم (هر دو حرف با فتحه)
مهدیه: م م ( هر دو با فتحه)
سی دی: ای دی
کفش: اف
دوستت دارم: دو( این یکی دیگه خیلی مخفف شده!)
رفت: ا( با فتحه)
افتاد( اوتا)
درست: اودو
سهیلا: اولا
و خیلی از کلمات رو هم که میخای پشت سر ما تکرار کنی برای اینکه وقت کم نیاری و زیاد زحمت نکشی فقط وزن اون کلمه رو میگی!
شلوار: الوا
لباس:آبا
زرد: اد
قرمز: ا م (هر دو با کسره)
ابی: ابا
سبز: اب
پله: پ پ( با کسره)
خلاصه من تبدیل به یه مترجم شدم و گاهی بعد از اینکه خودت حرفی رو میزنی و بقیه هاج و واج نگاهت میکنن به من نگاه میکنی تا درست کلمات رو بگم تا تفهیم بشه!
چیز جالب دیگه که شروع به بکار گیری اون کردی استفاده از افعاله! به این ترتیب که اولین فعل ساده (معمولا سوم شخص ) رو که یاد گرفته بودی رو برای همه اشخاص و زمان ها استفاده میکنی مثلا رفت رو بلد بودی...همونو برای برو – رفتن بریم و...میگی و اگرم بخای منفیش کنی میگی رفت نه! یعنی نرو – نرفتند- نریم و...
فهمش سخته ولی خوب دیگه اینم نوعی ادبیات فارسی کودکانه هست دیگه( هر چی باشه از این کتابای ادبیات و زبان فارسی نظام جدید که صد بار ویرایش شده و پدرم در میاد تا بخونم که بهتره )...
مثلا برای بن افتادن ...دو تا فعل هست یکی افتاد و یکی هم افتاد نه! حالا دیگه درک زمان و جمع و مفرد بودنش با اونایی که میخان باهات ارتباط داشته باشن...
یه جمله هم از شما بگم که درک زبان برای خواننده و شنونده راحت تر بشه...
مامان نینی رفت بالا افتاد من ناراحت شدم اون اوف هم شده: ماما نینی اف با اوتا من هوهو ( با ژست گریه) نینی اوف!
این روند تا دوسالگی ادامه پیدا کرد و الان که دارم برات مینویسم 5 روز از تولدتو ن گذشته و تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خیلی بیشتر دوست داری کلمات رو در کنار هم بزاری تا منظورتو بگی و البته دو تا کلمه اینجا: ایندا و اونجا : اوندا رو هم دیگه بکار میبری!
اومدم تا بیشتر درمورد حرف زدنات بگم...الان ٩ مرداده یعنی توی ٢۵ ماهگی هستی هنوز..دیگه تقریبا همه چیز رومیگی فقط درک شنونده مهمه این وسط!منظورم اینه که فقط افراد نزدیک بیشتر حرفاتو میفهمن!غریبه ها خیلی کمتر!
چندتایی از جملاتت که خیلی خودم دوز دارم و البته خیلی ها هم دیگه از این ها توی محاوره هاشون استفاده میکنن رو میگم که یادت نره !
اول از همه اد بابا:همون علی بابا
مامان فی فی: مامان فرشته
دیگه عادت کردی و ما رو اینطوری صدا میکنی...
دیگه اینکه هر کی هر جا میره میگی دوجا:کوجا؟
می پرسی مدام اون دی؟: اون چی؟
دی دا؟: چی کار؟
دی؟:چی؟
ای جانم مامی یادم رفت اسم خودتو بگم...به خودت میگی پوفا...از صبح که بلند میشی خودتو پوفا صدا میکنی...مامان پوفا آب میخاد..مامان پوفا جیش..مامان پوفا لالا...خیلی از اطرافیانم توی صحبتهاشون دیگه از کلمات تو استفاده میکنن!
از دو سالگی تا دو و نیم سالگیت با کلمات زیادی که در ذهنت بود و تقلید میکردی خاطرات خیلی بامزه داشتیم ای کاش میشد تمام این لحظات ثبت بشه تا خودت هم در بزرگسالی ببینی!
به علی خیلی جالب بود توی هر شرایطی یه چیز میگفتی گاهی علی جون:ادی نون گاهی هم بابا علی : بابا ادی گاهی بابا خوبه: بابا اوبه یا علی اوبه
کلا دوست داشتی به ما بگی خوبه...خودتم گاهی صدا میزدی پوفا اوبه
یه روزم اومدی یه جمله ی قصار از خودت در کردی...هزارا بارم بیشتر تکرار کردی که گوش کنین...بعضی مامان ها و بابا ها خوب نیستن بدن بچه هاشونو اینجوری میزنن...البته این ترجمش بود ...بئئی مامانا باباها اوب نی بدن ببه ها رو اونو نن...اخرم نفمیدم این جمله از کجا به ذهنت تراوش کرده بود...هنوزم بیشتر کلمه هاو جمله ها رو فقط سیلاب اولشو میگی ...گاهی وقتی حرفای تورو برای بقیه میگم چشماشون گرد میشه که همین چندتا حرف جمله ی به این طولانی ای بوده...
من که عادت کردم ولی وقتی با با بقیه هستیم تازه میفهمم حرف زدنت چقدر خاصه و این لهجه ای که انتخاب کردی چقدر سنگینه ...
یکسری کلمه های دیگه که به ذهنم میرسه
خراب: ابا
یخچال:ددا
طیبه : اب (هردو حرف با فتحه)
محمد:ممد
طاهره:تاتا
ریحانه: نینا
ملیکا: میما
فرناز: ووا
ونداد:ونان
مادربزرگها و پدربزرگ ها رو هم میگی: مامان مامی بابای مامی مامان علی/ بابای علی
ماشین: مامین
سوپر: اوپت
قایم:آما
بازی: بابی
چیزی: چیدی
سلام:الام
شب بخیر: اب بهیر
ظهر بخیر:دو بهیر
بگیر: ایفی( این دیگه خیلی پرته خودم میدونم)
انداختن: ایوا( اینم همینوطور)
شهین جون : نهین نون
خلاصه اینطور که من فهیمدم سختی نمیخای به خودت بدی که کلمه ها رو درست تلفظ کنی اسون ترین حروف رو یاد گرفتی و با برگردوندن بیشتر کلمات واسه خودت کلمه ی جدید درست میکنی و خلاص!
این بار دیگه واقعا امیدوارم دفعه بعد که خواستم دکشنریتو کامل کنم تلفظ واقعیشو جلوش بنویسم!اینها تا اخر دو و نیم سالگیت بود یعنی 12 اذر.
البته اینم بگم ها من عاشق این مدل حرف زدنتم اگه مثل ادم بزرگا حرف میزدی که صفایی نداشت!